English
نما آهنگ ها
رباعیات خیام
اكنون كه ز خوشدلي بجز نام نماند
يك همدم پخته جز مي خام نماند
دست طرب از ساغر مي باز مگير
امروز كه در دست بجز جام نماند!

ايكاش كه جاي آرميدن بودي
يا اين ره دور را رسيدن بودي
كاش از پي صد هزار سال از دل خاك
چون سبزه اميد بردميدن بودي!
تک آهنگ ها

حکیم عمر خیام نیشابوری | منابع خیام پژوهی 2

5- نزهه المجالس، جمال خلیل شروانی، 658-649 ق.

نُزهَةالمجالس، کتابی است حاوی مجموعه‌ای از بیش از چهارهزار رباعی سرودهٔ حدود سیصد شاعر ایرانی از سده‌های پنجم تا هفتم هجری، که به دست جمال‌الدین خلیل شروانی در میانهٔ سدهٔ هفتم هجری، بین سال‌های ۶۴۸ تا ۶۵۹ گردآوری شده‌است. کتاب در هفده فصل (باب) تنظیم یافته و به ۹۶ بخش (نمط) تقسیم شده‌است. آنچنان که از قصیدهٔ جمال‌الدین در انتهای کتاب آشکار است، او نزهةالمجالس را به نام شَروانشاه علاءالدین فریبرز (۶۲۲-۶۴۹ ه‍.ق) تألیف کرده و به او تقدیم نموده‌است.

معرفی نزهةالمجالس
یگانه نسخهٔ شناخته‌شده از نزهةالمجالس که در شوال ۷۳۱ ه‍.ق کتابت شده، در کتابخانهٔ سلیمانیه در استانبول جزءِ مجموعهٔ ولی‌الدین جارالله نگهداری می‌شود. نخستین معرفی از این کتاب را هلموت ریتر در سال ۱۹۳۳ منتشر کرد. به دنبال او کریستین رمپیس رباعی‌های خیام را از نزهةالمجالس استخراج کرد و در کتاب خود به نام «خیام و رباعی‌های او» (توبینگن، ۱۹۳۵) آورد.

در ایران، نخستین بار
محمدعلی فروغی عکسی از نسخهٔ نزهةالمجالس را توسط حسین دانش به ایران آورد و در تنظیم رباعیات خیام از آن استفاده کرد. متن تصحیح‌ شدهٔ نزهةالمجالس توسط محمدامین ریاحی در سال ۱۳۶۶ همراه با مقدمهٔ مصحح، فهرست و شرح حال گویندگان، و فهرست‌های گوناگون منتشر شد، و چاپ دوم آن در سال ۱۳۷۵ با تهذیب و تکمیل بخش گویندگان نزهةالمجالس که خود تذکرهٔ مستقلی از شاعران ناشناختهٔ ادوار کهن شعر فارسی است انتشار یافت.

ویژگی‌های نزهةالمجالس
نزهةالمجالس محصول دورانی است که رباعی بیش از دیگر قالب‌های شعری، پسند خاطر همگان بوده و بخش مهمی از دیوان‌های شاعران بزرگی چون انوری، عطار، سنایی، خاقانی، مولوی و کمال‌الدین اسماعیل به رباعیات اختصاص می‌یافت. صد سالی پیش از تألیف نزهةالمجالس، برگزیدهٔ دیگری به نام مجمع‌ الرباعیات در آنکارا به دست ابوحنیفه عبدالکریم بن ابوبکر تألیف یافته بوده که تنها چند ورق از آن باقی مانده‌ است. یک قرن بعد از نزهةالمجالس نیز در مونس‌الاحرار (تألیف‌شده در ۷۴۱) فصل ۲۸ آن به رباعیات اختصاص یافته‌است. همچنین در جُنگ نویافته‌ای (از سال ۷۲۱ هجری) که سفینهٔ تبریز نام داده شده، حاوی برگزیده‌ای از نزهةالمجالس است که گردآورنده آن را خلاصةالاشعار فی‌الرباعیات نام نهاده‌ است.

نزهةالمجالس منبع باارزشی است برای شناسایی گویندگان بسیاری از رباعی‌هایی که به اشتباه به شاعران مشهور نسبت داده شده، و یا رباعی‌های مشهوری که گویندهٔ آنها شناخته شده نبوده‌است. برای نمونه، پس از چاپ نزهةالمجالس مشخص شد که هشتاد رباعی از رباعی‌هایی که در
کلیات شمس به نام مولوی آمده بود، و نیز ۹ رباعی مشهور که در نسخه‌های کهنهٔ دیوان حافظ آمده بود، متعلق به شاعران دیگر بوده‌ است.

دیگر از وجوه اهمیت نزهةالمجالس این است که دربردارندهٔ رباعی‌هایی از شاعرانی است که دیوان‌های آنها در دست نیست. مثلاً حدود ۳۰ رباعی از
خیام، و ۶۰ رباعی از مهستی گنجه‌ای که در این کتاب موجود است، کهن‌ترین و موثق‌ترین مجموعهٔ موجود از اشعار آنهاست.

 رباعیات خیام در نزهه المجاس به قرار زیر است:
 
تا راه قلندری نپویی نشود
رخساره به خون دل نشویی نشود
سودا چه پزی تا که چو دلسوختگان
آزاد به ترک خود نگویی نشود

یک روز ز بند عالم آزاد نیم
یک دم زدن از وجود خود شاد نیم
شاگردی روزگار کردم بسیار
در کار جهان هنوز استاد نیم

هرگز دل من ز علم محروم نشد
کم ماند ز اسرار که مفهوم نشد
با اینهمه چون بنگرم از روی خرد
عمرم بگذشت و هیچ معلوم نشد

دشمن به غلط گفت که من فلسفی ام
ایزد داند که آنچه او گفت نیم
لیکن چو درین غم آشیان آمده ام
آخر کم از آنکه من بدانم که کی ام

ماییم که اصل شادی و کان غمیم
سرمایه دادیم و نهاد ستمیم
پستیم و بلندیم و کمالیم و کمیم
آیینه زنگ خورده و جام جمیم

ترکیب طبایع چو به کام تو دمی است
رو شادبزی اگر چه بر تو ستمی است
با اهل خرد باش که اصل تن تو
گردی و نسیمی و غباری و دمی است

خوش باش که پخته اند سودای تو دی
فارغ شده اند از تمنای تو دی
قصه چه کنم که بی تقاضای تو دی
دادند قرار کار فردای تو دی

از دی که گذشت هیچ ازو یاد مکن
فردا که نیامده ست فریاد مکن
برنامده و گذشته بنیاد مکن
حالی خوش باش و عمر بر بادمکن

پیش از من و تو لیل و نهاری بوده ست
در هر قرنی بزرگواری بوده ست
هر جا که قدم نهی تو بر روی زمین
آن مردمک چشم نگاری بوده ست

هر ذره که در خاک زمینی بوده ست
پیش از من و تو تاج و نگینی بوده ست
گرد از رخ نازنین به آزرم فشان
کآن هم رخ خوب نازنینی بوده ست

هر راز که اندر دل دانا باشد
باید که نهفته تر ز عنقا باشد
کاندر صدف از نهفتگی گردد در
آن قطره که راز دل دریا باشد

هم دانه اومید به خرمن ماند
هم باغ و سرای بی تو و من ماند
سیم و زر خویش از درمی تا بجوی
با دوست بخور گرنه به دشمن ماند

بر شاخ امید اگر بری یافتمی
هر رشته خویش را سری یافتمی
تاچند ز تنگنای زندان وجود
ای کاش سوی عدم دری یافتمی

یک جرعه می کهن ز ملکی نو به
وزهرچه نه می طریق بیرون شو به
درد است به از تخت فریدون صد بار
خشت سر خم ز تاج کیخسرو به

در دهر چو آواز گل تازه دهند
فرمای بتا که می به اندازه دهند
از حور و قصور و ز بهشت و دوزخ
فارغ بنشین که آن هر آوازه دهند

گیرم که به اسرار معما نرسی
در شیوه عاقلان همانا نرسی
از سبزه و می خیز بهشتی برساز
کآنجا به بهشت یا رسی یا نرسی

من می نه ز بهر تنگدستی نخورم
یا از غم رسوایی و مستی نخورم
من می زبرای خوشدلی میخوردم
اکنون که تو در دلم نشستی نخورم

ترکیب پیاله ای که در هم پیوست
بشکستن آن روا نمیدارد مست
چندین سر و پای نازنین از سردست
از مهر که پیوست و به کین که شکست؟

آن را که به صحرای علل تاخته اند
بر او همه کارها بپرداخته اند
امروز بهانه ای درانداخته اند
فردا همه آن بود که دی ساخته اند

خورشید به گل نهفت می نتوانم
و اسرار زمانه گفت می نتوانم
از بحر تفکرم برآورد خرد
دری که زبیم سفت می نتوانم

رفتم که درین منزل بیداد بدن
دردست نخواهد بجز از باد بدن
آن را باید به مرگ من شاد بدن
کز دست اجل تواند آزاد بدن

چون روزی و عمر بیش و کم نتوان کرد
دل را به چنین غصه دژم نتوان کرد
کار من و تو چنانکه رای من و توست
از موم به دست خویش هم نتوان کرد

ز آوردن من نبود گردون را سود
وز بردن من جاه و جمالش نفزود
وز هیچ کسی نبود و گوشم نشنود
کآوردن و بردن من از بهر چه بود

مشنو سخن از زمانه ساز آمدگان
می خواه مروق ز طراز آمدگان
رفتند یکاک یکان فرازآمدگان
کس می ندهد نشان ز باز آمدگان

در کارگه کوزه گری رفتم دوش
دیدم دو هزار کوزه گویا و خموش
از دسته هر کوزه برآورده خروش
صد کوزه گر و کوزه خر و کوزه فروش

برگیر پیاله و سبو ای دلجوی
تا بخرامیم گرد باغ و لب جوی
بس شخص عزیز را که چرخ بدخوی
صد بار پیاله کرد و صد بار سبوی

از کوزه گری کوزه خریدم باری
آن کوزه سخن گفت زهر اسراری
شاهی بودم که جام زرینم بود
اکنون شده ام کوزه هر خماری

این کوزه که آبخواره مزدوری است
از دیده شاهی و دل دستوری است
هر کاسه می که برکف مخموری است
از عارض مستی و لب مستوری است

گر کار فلک به عدل سنجیده بدی
احوال فلک جمله پسندیده بدی
ور عدل بدی به کارها در گردون
کی خاطر اهل فضل رنجیده بدی؟

هریک چندی یکی برآید که منم
با نعمت و سیم و زر گراید که منم
چون کارک او نظام گیرد روزی
ناگه اجل از کمین درآید که منم

عمریست مرا تیره و کاریست نه راست
محنت همگی فزون و راحت کم و کاست
شکر ایزد را که آنچه اسباب بلاست
ما را ز کسی دگر نمیباید خواست

 
خبرنامه
كتاب شناسي



تحلیل شخصیت خیام
پدیدآورنده: محمد تقی جعفری تبریزی
ناشر: تهران، کیهان - 1364
تعداد صفحه: 365
ادامه
خیام پژوهان

ادوارد فیتزجرالد