English
نما آهنگ ها
رباعیات خیام
اكنون كه ز خوشدلي بجز نام نماند
يك همدم پخته جز مي خام نماند
دست طرب از ساغر مي باز مگير
امروز كه در دست بجز جام نماند!

ايكاش كه جاي آرميدن بودي
يا اين ره دور را رسيدن بودي
كاش از پي صد هزار سال از دل خاك
چون سبزه اميد بردميدن بودي!
تک آهنگ ها

حکیم عمر خیام نیشابوری | سمرقند - مقدمه

یکی از راه‌های آشناسازی مردم با تاریخ ،داستان‌های تاریخی است که متاسفانه داستان‌نویسان ایرانی، به ویژه امروزه، توجه چندانی بدان نمی‌کنند. شاید به خاطر آن که حوصله‌ی پژوهش تاریخی را ندارند و شاید دل‌مشغولی‌های دیگری دارند و شاید برخی‌شان هم اصلا دل خوشی از تاریخ ندارند و به طرف آن نمی‌روند. این گونه می‌شود که برای نمونه، زندگی عمر خیام، اخترشناس و ریاضی‌دان و شاعر بزرگ ایرانی، را باید دیگران بنویسند.

در دهه‌ی ۱۹۴۰ میلادی/۱۳۲۰ خ. نویسنده‌ای امریکایی به نام هارولد لَم (Harold Lamb زاده: ۱۸۹۲ م./۱۲۷۱ خ. درگذشته: ۱۹۶۲ م./ ۱۳۴۱ خ.) کتابی نوشت به نام «زندگی‌نامه‌ی عمر خیام» که در دهه‌های بعدی چندین بار دیگر بازچاپ شد و گویا آخرین بار آن در سال ۱۹۷۸ م./ ۱۳۵۷ خ. بود. این کتاب در همان دهه‌ی ۱۳۳۰ به زبان پارسی برگردانده شد.

در دهه‌ی ۱۹۹۰ م./ ۱۳۷۰ خ. نیز نویسنده‌ی سرشناس لبنانی، امین معلوف (Amin Maalouf، زاده‌ی ۱۹۴۹ م./ ۱۳۲۸ خ.) که از سال ۱۹۷۶ م./۱۳۵۵ خ. در فرانسه زندگی می‌کند کتابی نوشت به نام «سمرقند» که در آن به زندگی عمر خیام پرداخت. امین معلوف در سال ۱۹۹۳ م./ ۱۳۷۲ خ. جایزه‌ی ادبی مهم فرانسه به نام گنکور (Goncourt) را برنده شد.

داستان در چهار دفتر است. دفتر نخست: شاعر و عاشق؛ دفتر دوم: بهشت حشاشین؛ دفتر سوم: پایان هزاره؛ دفتر چهارم: شاعری در دریا.

داستان از آنجا آغاز می‌شود که راوی می‌گوید من در کشتی تایتانیک بودم و تنها نسخه‌ی خطی رباعیات خیام به دستخط خود خیام را همراه داشتم اما اکنون آن کتاب در دل اقیانوس گم شده است. سپس راوی ما را به زمانی می‌برد که خیام جوان از شهر نیشاپور به سمرقند وارد می‌شود. در آنجا ناخواسته با عده‌ای اوباش درگیر می‌شود. یکی از آنان از خیام می‌پرسد تو کیستی؟ می‌گوید من عمَرم از نیشاپور. می‌گوید تو همانی که رباعی «ابریق می مرا شکستی ربی...» را سروده‌ای؟ تو کافری. او را می‌زنند و به محضر قاضی شهر می‌برند. قاضی که خیام و جایگاه بلند او را می‌شناسد از او پشتیبانی می‌کند و در خانه‌ی خود بدو جایی می‌دهد.

قاضی هم چنین یک دفتر خالی را به او می‌دهد که خیام هر از گاهی یکی از رباعی‌های خود را در آن می‌نوشته است و آن دفتر همانی است که اینک در دل اقیانوس گم شده است. سپس خیام با خواجه نظام‌الملک روبرو می‌شود و خواجه بدو قول می‌دهد که یک سال بعد در اصفهان به دیدار من بیا. خیام سال بعد به اصفهان می‌رود و در راه در نزدیکی کاشان - که شهری شیعه‌نشین بوده - با حسن صباح روبرو می‌شود. حسن از او می‌پرسد نامت چیست؟ او می‌گوید عمَر. حسن می‌گوید می‌دانی که شیعیان از نام تو خوششان نمی‌آید! سپس خیام و حسن صباح به اصفهان می‌روند. خیام به دیدار خواجه نظام‌الملک می‌رود و خواجه بدو می‌گوید هرچه بخواهی به تو خواهم داد. خیام نیز درخواست ساخت رصدخانه‌ای بزرگ در شهر اصفهان را می‌کند و در همین جا است که خیام گاهشماری ایرانی را زنده می‌کند و امروزه به نام تقویم جلالی شناخته می‌شود.

معلوف در اینجا اشاره می‌کند که همدرس بودن این سه شخصیت بزرگ و مهم در نیشاپور افسانه‌ای بیش نیست زیرا خواجه سی سال از خیام بزرگتر بوده است و حسن صباح نیز در قم زاده شد و در ری آموزش دید و هرگز در نیشاپور درس نخواند.

دفتر دوم به جنبش اسماعیلیان و حسن صباح می‌پردازد و دفتر سوم و چهارم به زمان ما و افتادن کتاب رباعی‌های خیام به دست اروپاییان و بالاخره غرق شدن آن در جریان تایتانیک می‌پردازد.

خوشبختانه در این کتاب امین معلوف بر ایرانی بودن خیام و دیگر شخصیت‌ها و زبان پارسی تاکید کرده است. اما همیشه نمی‌توان خوش‌بین بود و نباید منتظر نشست تا دیگران با نوشتن کتاب‌های داستان تاریخی، تاریخ و فرهنگ‌مان را به نام خویش مصادره و غارت کنند.

به امید روزی که داستان‌نویسان ایرانی بیشتر به تاریخ و فرهنگ خودشان اهمیت بدهند و مردم را از راه داستان‌های شیرین و کِشنده و دقیق تاریخی بیشتر با سرگذشت بزرگان فرهنگ و تاریخ آشنا سازند.


خبرنامه
كتاب شناسي



تحلیل شخصیت خیام
پدیدآورنده: محمد تقی جعفری تبریزی
ناشر: تهران، کیهان - 1364
تعداد صفحه: 365
ادامه
خیام پژوهان

ادوارد فیتزجرالد